نوازنده و تمرین ۸

۲۰- تمرین های کوتاه روزانه چه تاثیری بر نوازندگی دارد؟
روش تمرین و استراحت که پیشتر در مقاله نوازنده و تمرین شماره یک، مورد بررسی قرار گرفت مبتنی بر بهره گیری از کوچکترین فرصت های روزانه برای تمرین نمودن و تقسیم کردن تمرین روزانه به بخش های مختلف و مجزا است.

درهمین راستا ضرورتی ندارد تا در مکان هایی که رطوبت بسیار کمی دارند و یا تاثیر سایرعوامل محیطی مخرب بر روی ساز کم است، با قرار دادن ساز در جعبه از آن محافظت کنیم و تنها در زمان تمرین آنرا خارج کرده و در دیگر اوقات در جایی به دور از چشم، از ساز نگه داری کنیم.

بلکه برعکس، می توانیم ساز را مکانی که بیشتر در آن رفت و آمد داریم و به اصطلاح در جلوی دیدمان قرار دارد، نگه داریم و از کمترین و کوچکترین زمان های موجودی که در میان کارهای مختلف روزانه بوجود می آید برای برقراری ارتباط با ساز و تمرین کردن بهره گیریم.

همانگونه که پیشتر آمد، بدست آمدن توان بدنی برای استمرار بخشیدن به تمرینات در روزهای بعد، استراحت دادن به عضلات و جلوگیری از بروز زود هنگام بیماری های مفاصل از فایده های این روش تمرین است.

از سوی دیگر، اتخاذ این روش سودمند باعث می گردد تا هر یک از مسائل مربوط به گامهای کوچک تمرین، بخوبی فرصت ته نشینی و تجزیه و تحلیل را در ذهن به دست آورده و ذهن به شکل ناخودآگاه درگیر مسائل مربوط به آن بخش تمرین باشد.

اما در اینجا لازم است تا به مورد بسیار مهم دیگری که در سایه این روش برای هنرجو بدست می آید توجه داشت و در واقع آن، بوجود آمدن تربیتی است در نوازنده، که هنروهنرمند را دومقوله جداگانه ومجزا از یکدیگر نمی داند که گهگاه به یکدیگر پیوند خورند و این دیدگاه باعث برقراری ارتباط صحیح ذهنی و درونی میان هنرجو، ساز و تمرین می گردد.

بسیاری از هنرجویان در ابتدا ساز را وسیله ای می بینند که تنها ساعات و زمانهای خاصی در روز می توان به سراغ آن رفت و تنها آن اوقات است که باید به موسیقی و نوازندگی فکر کرد، تمرین نمود و در سایر زمانهای روزهیچگونه پیوند فکری و ارتباط ذهنی میان نوازنده و ساز وجود ندارد. دلزدگی از تمرین و ساز و کندی پیشرفت از اولین نشانه های این نوع تفکر است.

زمانی که فاصله ذهنی و جدایی میان شخص و فعالیت هنری او به کمترین میزان خود رسد، بیشترین میزان پیشرفت فردی حاصل می شود. زیرا احاطه یافتن بر هر امری، هرگز از فاصله داشتن و دوری جستن از آن بدست نمی یابد.

در این زمان هنر چون شریانی در بستر زندگی هنرمند جریان می یابد و دیگر شخص برای شروع کردن تمرین روزانه خود، به دنبال فراهم شدن شرایطی خاص برای آن، انجام شدن کلیه فعالیت های روزمره و یا رسیدن عقربه های ساعت به زمانی مشخص، نیست.

نتیجه این تربیت که همان مانوس شدن فرد با ساز و تمرین است، هیچگاه روزمرگی و دلزدگی را برای فرد به دنبال ندارد، زیرا دراین دیدگاه هنر بخشی از زندگی فرد است نه موضوعی جدای از متن آن.

این مطلب نخستین بار در مجلۀ موسیقی گفتگوی هارمونیک منتشر گردیده است